
|
حرفای ساکت
|
چه دریایی میان ماست...خوشا دیدار ما در خواب
سلام بی ریخت جونم دارم داریوش گوش می دم...ازت دلخورم چرا اینقدر دور شدی دلم برات تنگ شده
رفته بودیم آب وآتیش"من و شایسته و...تو هم بودی-همه جا... .
ما
دو شاخه ی یک درختیم
کاش باد از دو سو می وزید... .
دست ها بالا بود
هر کس سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد داغ تر از دل ما بود
نوبت من که رسيد
سهم من يخ زده بود
سهم من چيست مگر
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگي ها
شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند

روز هاست از سقف لحظه هایم
یاد تو چکه می کند
اگر باران بند بیاید از این خانه می روم...

افق رادوست دارم،چون آغازاست
آسمان راهمچنین،چون پنجره ای بازاست
باران رادوست دارم بخاطربوی نمش


دستات را به من بده ، تا با هم از رو آتیش بپریم
اونا که سوختن ، همه تنها بودند...

این جمله را مدام بگویم و بنویسم
"امیدوارم که لیاقت اقیانوس خروشان عشق هم را داشته باشیم"
و اینک
که شاید خیلی به هم نزدیک باشیم
اما به اندازه ی یک افق از هم دوریم
ترا سپاس می گویم که عشق پاکت را لایق این انسان دیوانه دانستی ... .
کاش زندگی زنگ تفریح داشت
خسته ام... .
